آتریسا به دنیا وارد می شود
13 مرداد به سختی تونستم مطب دکتر مغازه رو پیدا کنم و ازش خواهش کنم سزارین رو خودش انجام بده
دکتر بخاطر اینکه بندناف دور گردن جنین بود و ما حسابی نکران بودیم سونو بیوفیزیکال نوشت
قرار شد چهارشنبه یعنی فرداش انجام بدم
تا ساعت 8 سونوگرافی بیشتر نبود و شهرام ساعت 7:30 تازه رسید خونه
خیلی ناراحت بودم
با گریه شماره آژانس رو گرفتم و خدا خدا میکردم برسم شهرامم هرچقدر گفت بیام قبول نکردم چون خیلی ناراحت بودم
از نوبنیاد تا ولیعصر بدون ترافیک 40 دقیقه میشه
یک ساعتی طول کشید تا رسیدم
چند نفری جلوم بودن
رفتم تو کافی شاپ نشستم
حسابی بوی دود سیگار اونجا رو گرفته بود
بعداز نیم ساعت دیدم سخته اونجا موندن
بیخیال شدم و بلند شدم
رفتم داخل مرکز سونوگرافی سامان نسشتم
دکتر بادقت همه چیز رو بررسی کرد و گفت اگه تا هفته بعد منتظر بمونی بهتر یه بار دیگه سونو بشی
نگران شدم
موقع برگشتن که ساعت 22:30 بود رفتم چمران
به شهرام هم گفتم
دارم میرم بیمارستان و اگه لازم شد بهت میگم بیای
ماماها سونورو دیدن و گفتن مشکلی نیست
اما صبر کن دکتر هم ببینه
دکتر که سونو رو دید
گفت جفت گریدش 3 هست و پیره
بندناف دور جنین هست
همین امشب باید سزارین شی
من شوکه شده بودم
هیچ کاری نکرده بودم
هرچقدر اصرار کردم برم خونه کارامو انجام بدم فردا بیام
دکتر قبول نکرد
دوست داشتم
با یه حس خوب بدون استرس پیش دکتر خودم اینکار انجام بشه
چاره ای نبود
قبول کردم
به شهرام زنگ زدم بیاد بیمارستان
گفت انیتا رو چیکار کنم
گفتم بیارش اینجا و زنگ بزن به مونا خواهرشوهرم بیاد ببردش
شهرام اومد بیمارستان
من تو اتاق زایمان بودم
دوست داشتم یه دل سیر گریه کنم
اما غرورم اجازه نمیداد
گفتم انیتا رو بده بغلم تو برو کارا رو انجام بده
پرسنل اتاق زایمان بیمارستان چمران ماه بودن
همشون مهربون
انیتا رو گرفتم بغلم
بردم داخل آنیتا قرصاشو خورده بود وداشت میخوابید
اونروز خیلی اذیتم کرده بود
و من هم دعواش کرده بودم
دلم داشت آتیش میگرفت
حسابی بوسش کردم
رو یه تخت آنیتا رو خوابوندن
رو تخت روبروش من رو
تا کارای زدن انژو و سوند رو انجام بدن
حدود 1:30 طول کشید تا کارای بستری انجام شد منم به همکارم خانم عسلی زنگ زدم که بیاد بیمارستان برای شب پیشم باشه چون میدونستم اگه به مادرم زنگ بزنم حسابی وحشت میکنه اون نیم ساعت بعد رسید . ومد انیتارو گرفت
ساعت 1 بامداد 15 مرداد
منو برای زایمان بردن
رفتم جلو در
شهرام رو بوسیدم
و رفتم
شانسی که اوردم
همسایه خونه قبلیمون ماما بود و اون شب شیفت بیمارستان بود
باهام تا داخل اتاق عمل اومد
با ولیچر بردنم
اتاق عمل سرد بود و ترس تمام وچودم رو گرفته بود
پاهام میلرزید
از دکتر خواسته بودم هرچقدر میتونه بخیه هامو خوب بزنه تا زود سرپا شم به انیتا برسم
خوابیدم رو تخت
میخواستن بیهوشی عمومیم کنن
دکتر بیهوشی که اومد
بهم گفت خانم این طرفا
گفتم اومدم یه سر بهتون بزنم بگم این موقع شب بیمار هستااااا
دکتر خندید و گفت نیازی نداره تو بگی
گفتم دکتر من اسپاینال میخوام میشه لطفا
خندید و گفت بله
چرا که من الان برات انجام میدم
نشستم رو تخت
یه سوزن باریک رو کرد تو نخاع و گفت جند دقیقه دیگه بیحسی رو تزریق میکنم
همسایه مون دستام رو گرفته بود و هی باهام حرف میزد استرسم کم شه
دکتر اسلامی شروع به بریدن شکمم کرد و متوجه میشدم هر لایه رو که برش میده و کنار میزنه حالم سنگین شد
داشتم از هوش میرفتم
دکتر بیهوشی حالم رو پرسید
بهش گفتم و سریع دارو تزریق کرد
همش باهام حرف میزد و حالم رو میپرسید
چند دقیقه بعد صدای گریه فضای اتاق عمل رو پر کرد
وای خدای من
باورم نمیشد تموم شد
9 ماه سختی و استرس تموم شد
دوستم اوردش کنار صورتم و جالب بود اروم میشد
گریه میکردم
وقتی صداش پیجید
احساس کردم اذان گفتن
نمیدونم چرا
ولی حسم حسی بود که انگار اذان میگن
دکتر خیلی باحوصله بخیه هارو میزد
ازم پرسیدن اسمش رو چی میذاری
کفتم آتریسا
گفتن معنی :دختری با چهر ه ای زیبا و برافروخته
گفتن چقدرم بهش میاد
بردن شهرام دیدش
وقتی اوردنم بیرون
نگاهم دنبال شهرام بود
ولی اون نبود
گریه میکردم
دوست داشتم باشه
ولی انگار بهش گفتن بیهوشش کردن و اون بعد از دیدن اتریسا رفته بود
از رویان هم برای گرفتن بند ناف اومده بودن
تا وارد اتاق شدم شهرام مسج زده بود بهم
ساعت 2:30 صبح بود که من اومدم تو بخش
تا حدود ساعت 6 صبح پاهام بی حس بود ولی گرما ی بریدن شکمم رو احساس میکردم
اتریسا حسابی گرسنه بود و شیر میخورد
خدارو شکر همه چیز به خوبی تمام شد.
فردا که اومدن از تخت بلندم کردن شکمم رو فشار دادن خیلی اذیت شدم اما گذشت
پنج شنبه هم که ترخیص شدم خونه مامانم بودم
اتریسا زردیش یک روز بعد از تولد 7:4 بود
شنیده بودم حجامت موثره
بردمش مرکز حجامت تو باغ فیض
ولی هیچ تاثیری نداشت
اومدم خونمون
بدون شهرام نمیتونستم بمونم
دلم براش تنگ میشد میدونستم سخت بهم میگذره
ترجیح دادم سختی و درد رو تحمل کنم
و تنها خودم تو خونه موندم
تا 10 روز درگیر زردی اتریسا بودیم
دو روز هم دستگاه تو خونه گرفتیم
الان هم هنوز زرده
دکتر میگفت تا 40 روز طول میکشه
اومدن اتریسا حالمون رو خیلی بهتر کرده
اما تشنج های انیتا هنوز هست
مانیتورینک هم براش انجام دادیم
ولی هنوز جوابش اماده نشده
شهرام برای مانیتورینگ خیلی اذیت شد
4 ساعت بود ولی دست تنها بود.
امیدواریم جوابش کمک کننده باشه.
همه روزایی که دوست داریم و نداریم میگذرن
خدا کنه
هممون دلمون خوش باشه
و دل خوشی تنها با سلامتی حاصل میشه
عجب نعمتیه .


آتریسا به دنیا وارد می شود 








