آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

آتریسا به دنیا وارد می شود

1393/6/22 22:55
نویسنده : شهرزاد
786 بازدید
اشتراک گذاری

13 مرداد به سختی تونستم مطب دکتر مغازه رو پیدا کنم و ازش خواهش کنم سزارین رو خودش انجام بده

دکتر بخاطر اینکه بندناف دور گردن جنین بود و ما حسابی نکران بودیم سونو بیوفیزیکال نوشت

قرار شد چهارشنبه یعنی فرداش انجام بدم

تا ساعت 8 سونوگرافی بیشتر نبود و شهرام ساعت 7:30 تازه رسید خونه

خیلی ناراحت بودم

با گریه شماره آژانس رو گرفتم و خدا خدا میکردم برسم شهرامم هرچقدر گفت بیام قبول نکردم چون خیلی ناراحت بودم

از نوبنیاد تا ولیعصر بدون ترافیک 40 دقیقه میشه

یک ساعتی طول کشید تا رسیدم

چند نفری جلوم بودن

رفتم تو کافی شاپ  نشستم

حسابی بوی دود سیگار اونجا رو گرفته بود

بعداز نیم ساعت دیدم سخته اونجا موندن

بیخیال شدم و بلند شدم

رفتم داخل مرکز سونوگرافی سامان نسشتم

دکتر بادقت همه چیز رو بررسی کرد و گفت اگه تا هفته بعد منتظر بمونی بهتر یه بار دیگه سونو بشی

نگران شدم

موقع برگشتن که ساعت 22:30 بود رفتم چمران

به شهرام هم گفتم

دارم میرم بیمارستان و اگه لازم شد بهت میگم بیای

ماماها سونورو دیدن و گفتن مشکلی نیست

اما صبر کن دکتر هم ببینه

دکتر که سونو رو دید

گفت جفت گریدش 3 هست و پیره

بندناف دور جنین هست

همین امشب باید سزارین شی

من شوکه شده بودم

هیچ کاری نکرده بودم

هرچقدر اصرار کردم برم خونه کارامو انجام بدم فردا بیام

دکتر قبول نکرد

دوست داشتم

با یه حس خوب بدون استرس پیش دکتر خودم اینکار انجام بشه

چاره ای نبود

قبول کردم

به شهرام زنگ زدم بیاد بیمارستان

گفت انیتا رو چیکار کنم

گفتم بیارش اینجا و زنگ بزن به مونا خواهرشوهرم بیاد ببردش

شهرام اومد بیمارستان

من تو اتاق زایمان بودم

دوست داشتم یه دل سیر گریه کنم

اما غرورم اجازه نمیداد

گفتم انیتا رو بده بغلم تو برو کارا رو انجام بده

پرسنل اتاق زایمان بیمارستان چمران ماه بودن

همشون مهربون

انیتا رو گرفتم بغلم

بردم داخل آنیتا قرصاشو خورده بود وداشت میخوابید

اونروز خیلی اذیتم کرده بود

و من هم دعواش کرده بودم

دلم داشت آتیش میگرفت

حسابی بوسش کردم

رو یه تخت آنیتا رو خوابوندن

رو تخت روبروش من رو

تا کارای زدن انژو و سوند رو انجام بدن

حدود 1:30 طول کشید تا کارای بستری انجام شد منم به همکارم خانم عسلی زنگ زدم که بیاد بیمارستان برای شب پیشم باشه چون میدونستم اگه به مادرم زنگ بزنم حسابی وحشت میکنه اون نیم ساعت بعد رسید . ومد انیتارو گرفت

ساعت 1 بامداد 15 مرداد

منو برای زایمان بردن

رفتم جلو در

شهرام رو بوسیدم

و رفتم

شانسی که اوردم

همسایه خونه قبلیمون ماما بود و اون شب شیفت بیمارستان بود

باهام تا داخل اتاق عمل اومد

با ولیچر بردنم

اتاق عمل سرد بود و ترس تمام وچودم رو گرفته بود

پاهام میلرزید

از دکتر خواسته بودم هرچقدر میتونه بخیه هامو خوب بزنه تا زود سرپا شم به انیتا برسم

خوابیدم رو تخت

میخواستن بیهوشی عمومیم کنن

دکتر بیهوشی که اومد

بهم گفت خانم این طرفا

گفتم اومدم یه سر بهتون بزنم بگم این موقع شب بیمار هستااااا

دکتر خندید و گفت نیازی نداره تو بگی

گفتم دکتر من اسپاینال میخوام میشه لطفا

خندید و گفت بله

چرا که من الان برات انجام میدم

نشستم رو تخت

یه سوزن باریک رو کرد تو نخاع  و گفت جند دقیقه دیگه بیحسی رو تزریق میکنم

همسایه مون دستام رو گرفته بود و هی باهام حرف میزد استرسم کم شه

دکتر اسلامی شروع به بریدن شکمم کرد و متوجه میشدم هر لایه رو که برش میده و کنار میزنه حالم سنگین شد

داشتم از هوش میرفتم

دکتر بیهوشی حالم رو پرسید

بهش گفتم و سریع دارو تزریق کرد

همش باهام حرف میزد و حالم رو میپرسید

چند دقیقه بعد صدای گریه فضای اتاق عمل رو پر کرد

وای خدای من

باورم نمیشد تموم شد

9 ماه سختی و استرس تموم شد

دوستم اوردش کنار صورتم و جالب بود اروم میشد

گریه میکردم

وقتی صداش پیجید

احساس کردم اذان گفتن

نمیدونم چرا

ولی حسم حسی بود که انگار اذان میگن

دکتر خیلی باحوصله بخیه هارو میزد

ازم پرسیدن اسمش رو چی میذاری

کفتم آتریسا

گفتن معنی :دختری با چهر ه ای زیبا و برافروخته

گفتن چقدرم بهش میاد

بردن شهرام دیدش

وقتی اوردنم بیرون

نگاهم دنبال شهرام بود

ولی اون نبود

گریه میکردم

دوست داشتم باشه

ولی انگار بهش گفتن بیهوشش کردن و اون بعد از دیدن اتریسا رفته بود

از رویان هم برای گرفتن بند ناف اومده بودن

تا وارد اتاق شدم شهرام مسج زده بود بهم

ساعت 2:30 صبح بود که من اومدم تو بخش

تا حدود ساعت 6 صبح پاهام بی حس بود ولی گرما ی بریدن شکمم رو احساس میکردم   

اتریسا حسابی گرسنه بود و شیر میخورد

خدارو شکر همه چیز به خوبی تمام شد.

فردا که اومدن از تخت بلندم کردن شکمم رو فشار دادن خیلی اذیت شدم اما گذشت

پنج شنبه هم که ترخیص شدم خونه مامانم بودم

اتریسا زردیش یک روز بعد از تولد 7:4 بود

شنیده بودم حجامت موثره

بردمش مرکز حجامت تو  باغ فیض

ولی هیچ تاثیری نداشت

اومدم خونمون

بدون شهرام نمیتونستم بمونم

دلم براش تنگ میشد میدونستم سخت بهم میگذره

ترجیح دادم سختی و درد رو تحمل کنم

و تنها خودم تو خونه موندم

تا 10 روز درگیر زردی اتریسا بودیم

دو روز هم دستگاه تو خونه گرفتیم

الان هم هنوز زرده

دکتر میگفت تا 40 روز طول میکشه

اومدن اتریسا حالمون رو خیلی بهتر کرده

اما تشنج های انیتا هنوز هست

مانیتورینک هم براش انجام دادیم

ولی هنوز جوابش اماده نشده

شهرام برای مانیتورینگ خیلی اذیت شد

4 ساعت بود ولی دست تنها بود.

امیدواریم جوابش کمک کننده باشه.

همه روزایی که دوست داریم و نداریم میگذرن

خدا کنه

هممون دلمون خوش باشه

و دل خوشی تنها با سلامتی حاصل میشه

عجب نعمتیه .

پسندها (10)

نظرات (27)

مامان شيوا
22 شهریور 93 23:33
شهرزادجون سلام خیلی وقت منتظر پست جدیدتون بودم خداروشکر هم خودتو هم آتریساجون خوبین ایشا... قدمش براتون مبارک باشه عزیز
شهرزاد
پاسخ
ممنون عزیزم التماس دعا دارم
منیژه
23 شهریور 93 9:37
قدم آتریسا خانم مبارک و پر برکت باشه! از ته دل آرزوی روزهایی خوش و پر از شادی برای شماها دارم. دختران گلت را ببوس
شهرزاد
پاسخ
ممنونم عزیزم انشالله شما هم تنت سلامت دلت خوش باشه
ستاره
23 شهریور 93 11:42
عزیزم مبارکه. ایشالا قدمش خیر باشه و وجودش باعث بشه آنیتا هم زودتر سلامتیشو بدست بیاره. کاش عکسشم میزاشتی میدیدیم اتریسا جونو.
شهرزاد
پاسخ
سلام عزیزم حتما میذارم
مریم مامان آیدین
23 شهریور 93 12:41
سلام شهرزاد عزیزم تبریک میگم خانومی....قدم نورسیده مبارک ایشالا که آتریسای خوشگلمون شادی و نشاط با خودش بیاره خونتون و با اون موج مثبت و گرمای حضورش آنیتا هم حالش بهتر و بهتر بشه ببوس فرشته هاتو دوستم
شهرزاد
پاسخ
سلام عزیزم ممنون انشالله انشالله انیتا حالش خوب بشه
ترنم
23 شهریور 93 15:04
وای شهرزادم خدا را شکر خدا را هزار مرتبه شکر که دخمل کوچولویه نازنینمون صحیح و سالم بدنیا اومد ،تولدش مبارک عزیزم ایشالله همیشه روزهایی سرشار از خوشی و شادی و سلامتی رو پیش رو داشته باشید دوست خوبم
شهرزاد
پاسخ
مامان سپهر
23 شهریور 93 15:46
سلام مامان آنیتا و آتریسا آخیش بالاخره انتظار به سر اومد و مطلب جدید گذاشتی و ما رو از احوالاتت باخبر کردی. نگران بودم که زایمان کردی و اینکه نی نی و خودت و آنیتا چی شدین...؟ مبارک باشه قدم نو رسیده. اگه بگم هر هفته 6-5 بار به وبلاگت سرمیزدم تا از حالت باخبر بشم، اغراق نکردم! هر دفعه هم وقتی مطلب آتلیه میومد بالا میفهمیدم بدجوری این تازه رسیده مشغولت کرده که دیگه اون وسطا وقت نمیکنی به وبلاگت سر بزنی.چون از قبل مطالبو دنبال کرده بودم هی با خودم میگفتم الان خواهر آنیتا بدنیا اومده، الان اینجوری شده الان اونجوری شده... خلاصه برای خودمم جالبه با اینکه اصلاً ندیدمت انقدر بهت احساس نزدیکی میکنم. عزیزم من خیلی وقتها برای آنیتا دعا میکنم و از خدا میخوام به برکت حضور خواهر گلش، حال آنیتا برای همیشه خوب خوب بشه.خیلی مراقب خودت باش مامانی.در پناه خدا
شهرزاد
پاسخ
عزیزم سلام ممنون از این همه لطفتون من واقعا سر ذوق اومدم دیدم این همه دوستان حواسشون به ما بوده ولی این چندوقته اصلا نرسیدم وب رو سر بزنم با این دوتا وروجک اصلا وقت نمیشه
دنیز
23 شهریور 93 19:32
سلام عزیزم خدارو شکر با سلامتی فارغ شدی. امیدوارم با اومدن اتریسا زندگیتون رنگ و بوی شادی به خودش بگیره. خیلی خوشحال شدم که بالاخره یه خبری از خودت گذاشتی.
شهرزاد
پاسخ
به به دوست عزیز من چطوره خوبی ممنون گلم
مامان زینب
23 شهریور 93 19:47
تولدت مبارک فرشته کوچولو مطمئنم حالا که اومدی همه چیز یهتر می شه حتی حال خواهر جونت 100 بوسه برای فرشته ای که تازه به جمع ما اومده .
شهرزاد
پاسخ
مرسی ییییییییییییی
نینا
23 شهریور 93 23:27
بدنیا اومدن دومین ثمره عاشقان تبریک میگم و همچنین4نفره شدنتون.ایشالله هم آنیتا جون هم زودتر خوب بشه تا با خواهریش بازی کنه.
شهرزاد
پاسخ
انشالله ای خدا
یه مامان
24 شهریور 93 3:27
مبارکت باشه خانمی؛ الهی که دومی اونقده قدمش خیره که حال همتون رو خوب می کنه مخصوصن ابجی جونش رو ؛ ایمان داریم و داشته باش که خدای مهربونمون بهترین رو برامون رقم میزنه دخترهای نازت رو ببوس …
شهرزاد
پاسخ
مرسی دوست خوبم
الهام مامان علیرضا
24 شهریور 93 8:41
تولد آتریسا جون و تبریک میگم شهرزاد عزیزم ایشالا قدمش براتون پر از خیر و برکت باشه دوستم
شهرزاد
پاسخ
مرسی الهام عزیزم
Sara
24 شهریور 93 9:30
Shahrzad jan behet tabrik migam. Inshallah ghadame dokhtare golet baratoon por az barekat va aramesh bashe. Omidvaram Ania khoshgel salamatisho be dast biare. Azizam to dokhtare ghavi hasti saboor bash va tavakolet be khoda bashe. Lotfan Anita ro dige dava nakon.
شهرزاد
پاسخ
سارا جان اتفاقا دعوا کردن بازی کردن ناراحت شدن همه اینا رو باید با انیتا کار کنم متاسفانه شرایط درکی انیتا اصلا خوب نیست و الان دیگه داره ناراحت کننده میشه وضعیتش
مامانی
24 شهریور 93 13:40
چشمتون روشن خانومی انشالله که با قدمهای کوچولوش خیر و برکت و روزهای خوش فراوانی رو براتون بیاره. اسمش هم که خیلی نازه. آنیتا جونی رو کلی بوس .
شهرزاد
پاسخ
ممنون گلم انشالله خدا دل شما رو غرق شادی کنه
لی لا
24 شهریور 93 15:19
مبارکت باشه خانومی.. خیلی احساساتی شدم اشکام سرازیر شد
شهرزاد
پاسخ
مامان دیانا
25 شهریور 93 11:55
سلام قدم نو رسیده مبارک ایشالا قدمش خیر باشه و روزای خوب هرچه زودتر بیان عرق کاسنی خیلی خوبه هم خودت بخور هم به بچه بده
شهرزاد
پاسخ
مرسی عزیزم
سمیه
25 شهریور 93 23:34
قدمش مبارک بااشه عکسشو بذار
شهرزاد
پاسخ
مرسی عزیزم چشم حتما
مژده مامی آنیتا
27 شهریور 93 1:04
تولد آتریسا کوچولوی نازنین مبارک امیدوارم همگی سلامت و شاد باشین آنیتا جونم دوستت دارم
شهرزاد
پاسخ
سلام مژده عزیزم خوبی انیتا خوبه مرسی عشفم
ناهید
28 شهریور 93 20:46
سلام. فرشته های نازت چه طورن؟ خودت خوبی؟ ای کاش یه عکس از دخترهای نازت بذاری. دلم آب شد به خدا. من این قدر بوی نوزادهارو دوست دارم. دلم غش می ره براشون. خدا هوای شما و خانواده اتو داشته باشه. آمین!
شهرزاد
پاسخ
سلام عزیزم مرسی شکر خدا حتما میذارم باور کن با اینا من وقت نمیکنم دیگه اخر هفته ها هم معمولا مهمون میاد اصلا دیگه یه نیم ساعتم برای خودم نیستم
سپیده مامان بهادر
30 شهریور 93 15:46
مبارک باشه دوست عزیزم انشالله قدم دختر با چهره زیبا و برافروخته سبز باشه انشالله دلت شاد شاد بشه
شهرزاد
پاسخ
ممنون
مامان هاجر(یوسف و یگانه )
1 مهر 93 15:07
سلام شهرزاد جوونم ،خوبین ،آنیتا جوون عزیزم خوبه ،اومدن آتریسا جوون به دنیا مبارک باشه انشالله قدمش خیر و با برکت باشه
شهرزاد
پاسخ
مرسی هاجر عزیزم انشالله انشالله خدا دل خوش و سلامتی به شما بده
محبوبه مامان ترنّم
3 مهر 93 21:45
سلام شهرزاد جان. خوبی عزیزم. قدم آتریسا جون مبارک. الهی که قدمش خیر و برکت و سلامتی آنیتا جون رو همراه داشته باشه.
شهرزاد
پاسخ
انشالله انشالله همینطور شه
ترنم
5 مهر 93 20:59
شهرزاد جونم کجایی مامان خانمی ؟کلی دلمون براتون تنگ شده
شهرزاد
پاسخ
سلام عزیزم درگیر دو دختر به قول بروبچ های اداره شدم مادر دوشهید
مامان هلنا
7 مهر 93 13:00
شهرزاد جون مبارک باشه. امیدوارم قدم مبارک اتریسا جون حسابی خودشو توی زندگیتون نشون بده
شهرزاد
پاسخ
ممنونم عزیز دلم
بابا و مامان
7 مهر 93 23:21
تولدت مبارک عزیزم
شهرزاد
پاسخ
ممنون
بابا و مامان
7 مهر 93 23:22
الاهی بمیرم موقع زایمان هم سختی دست از سرت بر نداشت ایشالاه روزهای خوش و خوب در انتظارتون باشه و با امدن نازی خانم حال انیتای عزیزم هم روز به روز بهتر بشه
شهرزاد
پاسخ
Mer30 doa kon zodtar anita khob she va man az in sakhti zodtar biron biyam
صدف
18 مهر 93 18:58
سلام شهرزاد عزیزم . قدم آتریسا کوچولو برات مبارک باشه . خیلی براتون خوشحالم . ایشالا قدم این کوچولو براتون سلامتی و شادی فراووووووون بهمراه داشته باشه . روی ماه هر دو فرشته معصومت رو می بوسم .
شهرزاد
پاسخ
به به صدف عزیزم خوبی ممنون گلم خدا پسر خوشگلتو برات حفظ کنه
مامان سمین
28 مهر 93 18:28
سلام سلام سلام مامان خانم بازم دیر رسیدم اونم بعد از هز روز سرکشی واسه اخبار خوب.مبارکه عزیزم ایشالا قدمش برات خیر باشه و هرروزتونو شادتر کنه.هرجند تو خودت دنیای خوبی هستی و کنار تو بودن خودش شادی میاره
شهرزاد
پاسخ
ووووای سیمین جون خودت خوبی عزیز دلم خودت ممنون بوس بوووووووووووووووس